مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

43

محاسن اصفهان ( فارسى )

حصول و اجابت ، مقرون گردانيد ، و فرمان فرمود به آذرشاپوران بن آذرمانان اصفهانى جدّ مافرّوخ بن بختيار در سعى و اتمام باروى مدينهء جى ، و درها بر كار نشاندن ، و عزيمت همايون مصمّم فرمود به تحويل از عراق اصفهان . چون آذرشاپوران اشارت مملكت آراى را امتثال و انقياد نمود ، و فرموده را چنان‌چه بود در اجتهاد اتمام افزود ، عزيمت ملك نقض يافته ، به زمين هياطله نقل كرد ، و آن‌جا سر خود به دست خود بخورد . بعد از آن چون وقت مملكت ، و نوبت دولت به پسرش قباد بن فيروز منتهى شد ، فرمان روان كرد به حكيم رومى در اختيار شهرى از شهرها جهت تخت‌گاه ، معتدل هوا در فصول چهارگانه ، و در مزاج و طبايع به حال ميانه ، نه دور از فلك و نه نزديك ، و نه فراز و نه نشيب ، نه بر كنارهء دريا و نه در ميان بيابان ، بل موازى ، وسط كرهء خاكى ، ايمن از عواطف و بادهاى سخت ، آسوده به عواطف سعادت و بخت ، همسايهء جوى بزرگ ، خوش‌ترين بقاع از جهت فايده و انتفاع خاك و زمين ، و بوى گل‌هاى رياحين ، هواى او صافى و روشن ، و ستارهء او درفشان ، و كبريت و نفط ، منتفى و معدوم در حوالى آن . حكيم رومى گفت : « اى شه‌زاده ! بيشتر اوصاف و تقرير كه بر خاطر عاطر ، و ضمير منير مىگذرد ، در ذات اصفهان و نفس آن ، مجبول و مفطور است ، و شهرى به غايت ، مبارك و معمور » . و هم‌چنين ابو جعفر منصور خليفه را به بغداد ، عارضه‌اى پيدا شد در سال صد و پنجاه و چندى ، و ميان هواى بغداد و مزاج او ، موافقتى و ملايمتى صورت نمىبست ، حكماى وقت و وزراى مملكت را جمع كرد ، و گفت : « موضعى اختيار بايد كرد ، تندرست‌تر و خوش‌گوارتر به آب از بغداد ، و بنايى جهت نقل بدان موضع ، ترتيب داد » . در تفكّر و تدبّر آن فرموده ، مفاوضات بسيار و مكاشفات بىشمار در ميان همگان واقع شد ، عاقبت ، سخن به اتّفاق قرار گرفته بر بنايى به حدود زنده‌رود ، و در آن زمان ديار اصفهان ديه‌هايى بود پراكنده ، و شهرهاى خراب و كنده ، و اطّلال باطل و رسوم مدروس ، تقدّم فرمود به احضار ايّوب بن زياد كه عامل اصفهان بود از قبل خليفه ، و با روى گردانيدن بر ديه‌هايى چند و